تبليغاتX
جملات عاشقانه وعکسهای عاشقانه
گاهی اوقات گذشتن ازمعشوق به خاطرعشق نهایت عاشق بودنه...

از تنگای محبس تاریکی                                  از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو                                   آه، ای خدای قادر بی همتا

 

یک دم ز گرد پیکر من بشکاف                           بشکاف این حجاب سیاهی را

شاید درون سینه ی من بینی                          این مایه ی گناه و تباهی را

 

دل نیست این دلی که به من دادی                    درخون طپیده، آه، رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش                          یا پای بند مهر و وفایش کن

 

تنها تو آگاهی و تو می دانی                             اسرار آن خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی                              بر روح من، صفای نخستین را

 

آه، ای خدا چگونه تو را گویم                             کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب برآستان جلال تو                                گویی امید جسم دگر دارم

 

از دیدگان روشن من بستان                             شوق به سوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش                           از برق چشم غیر رمیدن را

 

عشقی به من بده که مرا سازد                        همچون فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم                            یک گوشه  از صفای سرشت تو

 

یک شب ز لوح خاطر من بزدای                         تصویر عشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفا کاری                               در عشق تازه فتح رقیبش را

 

آه ای خدا که دست توانایت                             بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان                          شوق گناه و نقش پرستی را

 

راضی مشو که بنده ی ناچیزی                        عاصی شود به غیر تو روی آرد

راضی مشو که سیل سر کشش را                  در پای جام باده فرو بارد

 

از تنگای محبس تاریکی                                 از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو                                  آه، ای خدای قادر بی همتا

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390ساعت 2:42 بعد از ظهر  توسط جواد | 

از راه دور تو را میپرستم ای قبله امید من....

از راه دور به تو عشق می ورزم تا دیگر این فاصله را احساس نکنم ، نفس من ....

از راه دور درد دل هایم را به تو میگویم  و تو را در آغوش

محبت های خودم می فشارم....

آری از همین راه دور نیز می توان دست در دستانت گذاشت و در کنار تو قدم زد ....

به خواب عاشقی میروم تا این رویا برایم زنده شود ....

از همین راه دور تو را می بوسم و میگویم که خیلی دوستت دارم عزیزم ....

از همین راه دور به یاد تو خواهم بود ، در همه لحظه ها تو را در جلوي

چشمانم می بینم ، خاطره هایمان را همیشه در ذهنم

مرور میکنم و هیچگاه نمیگذارم خاطره های

لحظه دیدارمان از ذهنم دور شود....

این فاصله ها را با محبت و عشقم از بین می برم و کاری میکنم كه همیشه

احساس کنم در کنار من هستي !!

یک راه دور ، یک دنیا عشق ، محبت و پاکی....

این راه دور قلبم را در همه لحظه ها در کنار تو نگه داشته است

چون همیشه به یاد تو و همیشه به انتظار آن هستم که

 لحظه دیدارمان دوباره فرا رسد ....

ثانیه ها را لحظه به لحظه می شمارم و شب و روز را

با یاد تو و عشق به تو سپری میکنم.....

آری لحظه دیدار نزدیک است...

یک خواب عاشقانه ، خواب با هم بودنمان ، خواب دست گذاشتن در دستانت،

خواب نگاه به چشمان زيبايت...

یک طلوع دیگر و یک روز پر از خاطره ، روزی که لحظه

به لحظه آن به یاد تو هستم ....

 و این است یک فاصله عاشقانه...

میگذرد لحظه های پر از عشق و فرا خواهد رسید، حقیقت شیرین لحظه دیدارمان…

از همین راه دور نیز می توان عاشق بود ، و از همین راه دور نیز می توان تو را

همیشه در کنار خود حس کرد نازنینم ، پس زندگی مي كنم

و بیشتر از همیشه عاشق تو خواهم بود ، چون این

راه دور خیلی مقدس است و پایان راه،

شیرین تر از گذشته است....

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 خرداد1388ساعت 7:15 بعد از ظهر  توسط جواد | 

خیلی سخته...

خیلی سخته چیزی که تادیشب بود یادگاری           صبح بلند بشی و ببینی دوسش نداری

خیلی سخته که نباشه هیچ جای برای آشتی           بی وفا اون کسیکه جونتو  واسش گذاشتی

خیلی سخته تو زمستون غم بشینه روی برفا          می سوزونه گاهی قلبو ، زهر تلخه بعضی حرفا

خیلی سخته اون کسیکه امد ، دیوونه کردت         هوساش وقتی تموم شد، بگه پیشت نمیمونه

خیلی سخته اون که گفت، واسه چشمات میمیره            بره و دیگه سراغی از تو و نگات نگیره

خیلی سخته تا یه روزی حرفهای اون باورت شه           نکنه یه روزی ندامت ، راه تلخ آخرت شه

خیلی سخته که عزیزی یه شب عازم سفر شه        تازه فردای همون روز،دوست عاشقش باخبر شه

خیلی سخته بی بهونه میوه های گل راچیدن          به خدا کم غصه ای نیست یه روزی تو را ندیدن

خیلی سخته که دلی را بانگات دزدیده باشی          وسط راه اما از عشق ، یه کمی ترسیده باشی

خیلی سخته که بدونه ، واسه چیزی نگرونی         از خودت میپرسی یعنی ، می شه اون بره زمانی

خیلی سخته توی پاییز با غریبی آشناشی            اما وقتی که بهار شد یه جوری ازش جداشی

خیلی سخته یه غریبه به دلت یه وقت بشینه         بعد به اون بگی که چشمات ، نمی خواد اونو ببینه

خیلی سخته که ببینیش توی یک فصل طلایی         کاش مجازات بدی داشت توی قانون ، بی وفایی

خیلی سخته که ببینی، کسی عاشقیش دروغه       چه قدر از گریه اون شب،چشم تو سرش شلوغه

خیلی سخته همیشه بشکنه یه روز غرورت          اون نخواد ولی بمونه، همیشه سنگ صبورت

خیلی سخته بدون تو ، واسه اون بشه یه عادت         دیگه بوسیدن دستات، واسه اون نشه عبادت

خیلی سخته،چشمهای تو واسه اون کسی خیسه         که پیام داده یه عمره ، واسه تو نمی نویسه

خیلی سخته که دل تو ، نکنه قصد تلافی           تا که بین دو پرستو ، نباشه هیچ اختلافی

خیلی سخته بری یک شب واسه چیدن ستاره          ولی تارسیدی اونجا، ببینی روز شد دوباره

خیلی سخته که منو تو همیشه باهم بمونیم           اونقدر عاشق که ندونن ، دیوونه کدوممونیم

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 11:20 قبل از ظهر  توسط جواد | 

عشق یک جوشش کور است و پیوندی از سر نابینایی
دوست داشتن پیوندی خود آگاه و از روی بصیرت روشن وزلال

عشق بیشتر از غریزه آب می خورد و هرچه از غریزه سر زند بی ارزش است
دوست داشتن از روح طلوع می کند و تا هرجا که روح ارتفاع دارد همگام با آن اوج میگیرد

عشق با شناسنامه بی ارتباط نیست، و گذر فصل ها و عبور سال ها بر آن اثر میگذارد
دوست داشتن در ورای سن و زمان و مزاج زندگی میکند

عشق طوفانی و متلاطم است
دوست داشتن آرام و استوار و پر وقار وسرشار از نجابت

عشق جنون است و جنون چیزی جز خرابی و پریشانی "فهمیدن و اندیشیدن "نیست
دوست داشتن، دراوج، از سر حد عقل فراتر میرود و فهمیدن و اندیشیدن را از زمین میکند و باخود به قله ی بلند اشراق میبرد

عشق زیبایی های دلخواه را در معشوق می آفریند
دوست داشتن زیبایی های دلخواه را در دوست می بیند و می یابد

عشق یک فریب بزرگ و قوی است
دوست داشتن یک صداقت راستین و صمیمی،بي انتها و مطلق

عشق در دریا غرق شدن است
دوست داشتن در دریا شنا کردن

عشق بینایی را میگیرد
دوست داشتن بینایی میدهد

عشق خشن است و شدید و ناپایدار
دوست داشتن لطیف است و نرم و پایدار

عشق همواره با شک آلوده است
دوست داشتن سرا پا یقین است و شک ناپذیر

از عشق هرچه بیشتر نوشیم سیراب تر میشویم
از دوست داشتن هرچه بیشتر ،تشنه تر

عشق نیرویی است در عاشق ،که او را به معشوق میکشاند
دوست داشتن جاذبه ای در دوست ، که دوست را به دوست می برد

عشق تملک معشوق است
دوست داشتن تشنگی محو شدن در دوست

عشق معشوق را مجهول و گمنام می خواهد تا در انحصار او بماند
دوست داشتن دوست را محبوب و عزیز میخواهد و میخواهد که همه ی دلها آنچه را او از دوست در خود دارد ،داشته باشند

در عشق رقیب منفور است،
در دوست داشتن است که: "هواداران کویش را چو جان خویشتن دارند"

عشق معشوق را طعمه ی خویش میبیند
و همواره در اضطراب است که دیگری از چنگش نرباید
و اگر ربود با هردو دشمنی می ورزد و معشوق نیز منفور میگردد

دوست داشتن ایمان است و ایمان یک روح مطلق است
یک ابدیت بی مرز است ، که از جنس این عالم نیست

پس ای همه هستی من با تمام وجود:

+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 مرداد1387ساعت 10:37 قبل از ظهر  توسط جواد | 

سفری غریب داشتم توی چشمای قشنگت ، سفری که بر نگشتم غرق شدم توی نگاهت،

دل ساده ی ساده، کوله بار سفرم بود، چشم تو مثل یه سایه همه جا همسفرم بود،

من همون لحظه اول آخر راهو میدیدم ، تپش عشق و تو رگهام عاشقانه می چشیدم 

 

تو برام تنهاتريني

 تو برام قشنگتريني

 تو نگيني روي انگشتر قلبم

 كاش ميشد تو دام چشمهات اسير، هميشه بودم

 كاش ميشد منو ميديدي كه برات دارم مي ميرم

 نميخوام بي تو بمونم ، چون ديگه چيزي ندارم

 كاش مي شد با گلهاي عشقم يه گلستاني مي ساختنم

 من بودم ميونه دشت گلها ، تو  بودي ميونه  خورشيد

كاش مي شد چشمهاي  پاكت ، ماه شبهاي  دلم  بود،

 ديگه قصه اي ندارم ، چون حالا من تو رو دارم

 واسه دوست داشتن چشمهات ، واسه اون ناز نگاهت،

دارم از عشقت ميسوزم  ، بذار از عشقت بسوزم

 

خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی

 وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد

وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی

 وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند

 وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد

وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود

 وقتی تمام درها به رویت بسته است

آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی...

 و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که:

 « ای خدای بزرگ دوستت دارم!»

و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.

 

بيا با من دلم تنها ترين است               نگاهت در دلم شور آفرين است

مرا مستي دهد جام لبانت                                    شراب بوسه ات گيرا ترين است

 ز يك ديدار پي بردي به حالم                                           عجب درمن نگاهت نكته بين است

 سخن از عشق ومستي گوي با من                                               سخن هايت برايم دلنشين است

مرا در شعله ي عشقت بسوزان                                          كه رسم دوستداريها همين است

 نشان عشق را در چشم تو خواندم                                 دلم چون كويي آيينه بين است

به من لطف گل مهتاب دادي                              تنت  با عطر گلها همنشين است

دوست را هم تو باش آغاز وپايان               كه عشق اولي وآخرينست

 

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست

تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست

  تنهايي را دوست دام زيرا تجربه كردم

تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست

 تنهايي را دوست دارم زيرا...

در كلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار كشيدنم را پنهان خواهم كرد.

 

 عشق يعني دستهايم ماله توست                       چشمهاي خسته ام دنبال توست

 عشق يعني ما گرفتار هميم                                                                  دوستدار هم طرفدار هميم

هرچه ميخواهد دلش آن مي كند ميكشد مارا و كتمان ميكند

 عشق غير از تاولي پر درد نيست                                                   هركس اين تاول ندارد مرد نيست

 آمدم تا عشق را معنا كنم                                                       بلكه جاي خويش را پيدا كنم

 آمدم ديدم كه جاي لاف نيست                 عشق غيراز عين و شين و قاف  نيست

 

عاشقت خواهم ماند........................ بي آنكه بداني

 دوستت خواهم داشت ..................................................... بي آنكه بگويم

 درد دل خواهم گفت...............................................................................بي هيچ كلامي

 گوش خواهم داد ............................................................................................ بي هيچ سخني

 در آغوشت خواهم گريست...................................................... بي آنكه حس كني

در تو ذوب خواهم شد ............................... بي هيچ حرارتي

اين گونه شايد احساسم نميرد...

+ نوشته شده در  یکشنبه 13 مرداد1387ساعت 1:50 بعد از ظهر  توسط جواد | 
تنهایی من پاکترین و باوفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام،

تنهایی من با شادی های من شاد می شود و با غم های من غمگین،

تنهایی من هیچ وقت مرا تنها نگذاشته است،

من هرگز تنها نبوده ام چون همیشه تنهایی من در کنار من بوده است،

در فرهنگ تنهایی من خیانت جایی ندارد،

تنهایی من به آسانی به دست نیامده است،

تنهایی من از انتهای یک کوچه مه گرفته و غمگین،

با ناز و کرشمه به سمت من تنها آمده است،

تنهایی من با تمام چیزهایی که در خود دارد مرا تنها نمی گذارد ،

در تنهایی من، غم ، اندوه ، عشق شادی ، خاطرات و من جای گرفته است،

در تنهایی من همیشه می توان صدای موسیقی را شنید،

در تنهایی من همیشه فیلمی برای دیدن وجود دارد ،

در تنهایی من همیشه کتابی برای خواندن هست،

در تنهایی من اشک همچون مرواریدی می درخشد،

من تنهایی خود را دوست دارم،

چون با وفاترین یاری است که در تمام زندگی پیدا کرده ام.

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط جواد | 
توی آسمون  دنیا                                               هر کسی ستاره داره 

چرا وقتی نوبت ماست                                                    آسمون جایی نداره

 واسه من ،  واسه من تنهایی درده                       درد هیچکسو  نداشتن 

 

هر گل پژمرده ای

                         رو توکویر سینه کاشتن                           

                                                         دیگه باورکردم این رو                   

                                                                                       که باید تنها بمونم 

تادم لحظه ی مردن                                         

                                    شعر تنهایی بخونم !!!             

+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت 11:33 قبل از ظهر  توسط جواد | 
زانوهامو بغل كرده بودمو نشته بودم كنار ديوار

ديدم يه سايه افتاد روم

سرم رو آوردم بالا

نگاه كرد تو چشمام، از خجالت آب شدم

تمام صورتم عرق شرمندگي پر كرد

 

گفت:تنهايي

گفتم:آره

 

گفت:دوستات كوشن؟

گفتم: همشون گذاشتن رفتن

 

گفت: تو كه مي گفتي بهترين هستن!

گفتم:اشتباه كردم

 

گفت: منو واسه اونا تنها گذاشتي

گفتم:نه

 

گفت:اگه نه،پس چرا ياد من نبودي؟

گفتم:بودم

 

گفت:اگه بودي،پس چرا اسمم رو نبردي ؟

گفتم:بردم، همين الان بردم

 

گفت:آره، الان كه تنهايي، وقت سختي

 گفتم:........(گر گرفتم از شرم ، حرفي واسه جواب نداشتم)

سرمو انداختم پايين، گفتم:آره

 

گفتم:تو رفاقتت كم آوردم،منو بخش

گفت:ببخشم؟

 

گفتم:اينقدر ناراحتي كه نمي بخشي منو؟ حق داري

گفت:نه! ازت ناراحت نبودم! چيو بايد مي بخشيدم؟

تو عزيز تريني واسم،تو تنهام گذاشتي اما تنهات نذاشته بودمو نمي ذارم

 

گفتم:فقط شرمندتم

 

گفت:حالا چرا تنها نشستي؟

گفتم:آخه تنهام

 

گفت:پس من چي رفيق؟

من كه گفتم فقط كافيه صدا بزنی منو تا بيام پيشت

من كه گفتم داري منو به خاطر كسايي تنها مي ذاري كه تنهات مي ذارن

اما هر موقع تنها شدي غصه نخور،فقط كافيه صدا بزني منو

من هميشه دوست دارم،حتي اگه منو تنها بزاري،

هميشه مواظبت بودم،تو با اونا خوش بودي،منو فراموش كردي تو اين خوشي

اما من مواظبت بودم،آخه رفيقتم،دوست دارم

 

ديگه طاقت نياوردم،بغض كردمو خودمو انداختم زمین، زار زدم، گفتم غلط كردم

گفتم: شرمنده ام،گفتم: دوست دارم،گفتم: دستمو رها نكن كه تو خودم گم بشم

گفتم: دوست دارم...

 

 داد زدم: تو بهترين رفيقيييييييييييييييي

تو بن بست رفاقتی (تو آخر رفاقتی )

يك كلام،(خدا) تو بهترين رفیقی...

 

+ نوشته شده در  شنبه 15 تیر1387ساعت 11:3 قبل از ظهر  توسط جواد | 

اگر  می دانستی که چقدر دوستت دارم

سکوت را فراموش می کردی
تمامی ذرات وجودت، عشق را فریاد می کرد.

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

چشمهایم را می شستی
و اشکهایم را با دستان عاشقت به باد می دادی.

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

نگاهت را تا ابد بر من می دوختی
تا من بر سکوت نگاه تو
رازهای یک عشق زمینی را با خود به عرش خداوند ببرم.

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

هرگز قلبم را نمی شکستی
گر چه خانه ی شیطان شایسته ی ویرانی است.

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

لحظه ای مرا نمی آزردی
که این غریبه ی تنها، جز نگاه معصومت پنجره ای
و جز عشقت، بهانه ای برای زیستن ندارد.

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم

همه چیز را فدایم می کردی
همه آن چیز ها که یک عمر بخاطرش رنج کشیده ای
و سال ها برایش گریسته ای.

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
همه آن چیز ها که در بندت کشیده رها می کردی
غرورت را...  قلبت را...  حرفت را...

 

اگر می دانستی که چقدر دوستت دارم
دوستم می داشتی
همچون عشق که عاشقانش را دوست می دارد.

 

کاش می دانستی که چقدر دوستت دارم
و مرا از این عذاب رها می کردی
ای کاش تمام اینها را می دانستی . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 12:2 بعد از ظهر  توسط جواد | 

تقدیم به آنانی که هنوز هم تکه ای از آسمان در چشمانشان،جرعه ای از دریا در دستانشان و تجسمی زیبا از خاطره ی ایثار گلهای سرخ در معبد ارغوانی دلهایشان به یادگار مانده است.... 

 

انتظار واژه ی غریبی است...

واژه ای که روزها یا شایدم ماههاست که با آن خو گرفته ام

که چه سخت است انتظار

هر صبح طلوعی دیگر است بر انتظارهای فرداهای من!!!

برای ورودت ای عشق ...

وقتی که به یادت می افتم...

خواهم ماند تنها درانتظار تو

می دانم روزی خواهی آمد، می دانم...

 گریان ، خندان  نمی دانم !!

 به یادخاطراتت نامه هایت رامرور می کنم،

یک بار ... نه ... بلکه صد بار

وجودم را سراسر عشق فرا می گیرد

و اشک شوق برگونه هایم روانه میشوند

تنها میگویم همیشه درقلب منی تو

ميدانم باز خواهي گشت ... مي دانم

به ياد لحظات خوش انتظار و تنهايي

به يياد او و تقديم به او

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 11:4 قبل از ظهر  توسط جواد | 

نمی خوام بگم دوستم داشته باش          چون می دونم دوستم نداری...

نمی خوام بگم عاشقتم          چون می دونم عاشق یکی دیگه ای ...

نمی خوام بگم برای من باش         چون می دونم سهم یکی دیگه ای...

نمی خوام بگم با من حرف بزن         چون می دونم با من حرفی واسه گفتن نداری...

فقط میگم ...  منو ببخش...                    منو ببخش چون عاشقت شدم...

 

نمی بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايی كه از صورتم گرفتی...

بخاطر تمام غمهايی كه بر صورتم نشاندی...

نمی بخشمت....  بخاطر دلی كه برايم شكستی...

 بخاطر احساسی كه برايم پرپر كرد...

نمی بخشمت ....  بخاطر زخمی كه بر وجودم نشاندی...

بخاطر نمكی كه بر زخمم گذاردی...

و نمی بخشمت بخاطر عشقی كه بر قلبم حک كردی و رفتی....

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 12:32 بعد از ظهر  توسط جواد | 

خنده تلخ آدما همیشه از دلخوشی نیست

گاهی شکستن دلی کمتر از آدم کشی نیست

گاهی دل اونقدر تنگ میشه که گریه هم کم میاره

یه حرف خیلی ساده هم گاهی چقدر غم میاره...

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 اردیبهشت1387ساعت 8:51 قبل از ظهر  توسط جواد | 
هزاران بار در حريق چشمانت سوختم                 اي ماندني ترين نگاه
 
هزاران بار در طوفان نيستي ات گم شدم                   اي ماندني ترين هستي
 
هزاران باردر ساز شعرت رنگ شدم                            اي فريبنده ترين شعر
 
هزاران بار از جام باده ات مست شدم               اي لبريز ترين مستي
 
حال به من بگو در....
 
زيبا ترين نگاه
 
ماندني ترين هستي
 
فريبنده ترين شعر
 
و لبريز ترين مستي
 
چگونه فقط كوچه هاي ذهنمرا
 
با خيال تو خوش كنم
.
.
.
................................چگونه؟؟!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 25 اردیبهشت1387ساعت 8:46 قبل از ظهر  توسط جواد | 

  کاش!

 قلبم درد تنهايي نداشت

 سينه ام هرگز پريشاني نداشت

 

 کاش!

 

برگهاي آخر تقويم عشق

 

 حرفي از يک روز باراني  نداشت

 

 کاش!

 

 مي شد راه سخت عشق را

 

 بي خطر پيمود و قرباني نداشت

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 فروردین1387ساعت 9:55 قبل از ظهر  توسط جواد | 

عشق کلمه ايست که بار ها شنيده مي شود ولي شناخته نمي شود
عشق صداييست که هيچ گاه به گوش نمي رسد ولي گوش را کر مي کند
عشق نغمه ي بلبليست که تا سحر مي خواند ولي تمام نمي شود
عشق رنگيست از هزاران رنگ اما بي رنگ است

عشق نواييست پر شکوه اما جلالي ندارد
عشق شروعيست از تمام پايان ها اما بي پايان است

عشق نسيميست از بهار اما خزان از آن مي تراود

عشق کوششيست از تمام وجود هستي اما بي نتيجه

عشق کلمه ايست بي معني ولي هزاران معني دارد...

+ نوشته شده در  شنبه 25 اسفند1386ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط جواد | 

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 بهمن1386ساعت 4:18 بعد از ظهر  توسط جواد | 

تقصیر دلم چیست  گر روی تو زیباست

حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست

من تشنه ی یک لحضه تماشای تو هستم 

    افسوس  که یک لحضه تماشای تو رویاست

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 2:45 بعد از ظهر  توسط جواد | 

به تو نرسیدم اما خیلی چیزا یاد گرفتم،

 یاد گرفتم به خاطر کسی که دوستش دارم باید دروغ بگم،

یاد گرفتم هیچ وقت هیچ کس ارزش شکستن غرورمو نداره ،

یاد گرفتم تو زندگیم به اون که بفهمم چقدر دوستم داره هر روز دلشو به بهونه ای بشکنم،

 یادگرفتم گریه های هیچ کس رو باور نکنم،

یاد گرفتم بهش هیچ وقت فرصت جبران ندم،

یاد گرفتم هر روز دم از عاشقی بزنم ولی اما از کجا بگم از کی بگم از چی بگم......

می خوام همین جا دلمو بشکنم ، خوردش کنم تا دیگه عاشق نشه،

تا دیگه کسی رو دوست نداشته باشه،

تو این دوره زمونه نباید کسی احساس تو رو بدونه وگرنه اون تو رو میشکنه،

میخوام بشم همون آدم قبل،

کسی که از سنگ بود ودور و برش دیواری از سکوت وبی تفاوتی ،

دو روزه دنیا ارزش اینو نداره که بخواد همه اش به غصه وغم بگذره ،

می خوام برم جایی که هیچ کسی منو نشناسه ،

اینجا نمی تونه جزیره ی بهشت من باشه ،

می خوام تنها باشم ،

از خودم هم دور بشم

نباشم .....

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط جواد | 
نمی دانم، نمی دانم هنگامی که می رفتی صدای هق هق گریه کردنم را
می شنیدی آن گاه که از رفتنت دلم  به
چشمانم فرمان باریدن داد
 

نمی دانم هنگام رفتنت به یاد نیاوردی که شاید در یک گوشه از این دنیا
 قلبی باشد که روزی آن را تصرف کرده بودی
 

نمی دانم شاید فراموش کرده بودی، شاید فراموش کرده بودی آن غم ها را، آن 
 شادی ها را، آن هیاهو را، آن گریه ها را
 

شاید آن نگاه هایی را که از عشق به هم گره میخوردند فراموش کرده بودی
شاید تو عشق را فراموش کرده بودی
 

هنوز جای بوسه هایت را روی گونه هایم احساس می کنم
هنوز عطر نفس هایت را وقتی در آغوشم بودی احساس می کنم
هنوز ...
 

لحظه ی رفتنت انگار همه ی غم ها را در قلب من ریختند. انگار کشتی عشقم
 در ساحل تنهایی هایم لنگر انداخت
 
و تو رفتی و همراه با خود دل مرا بردی...
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط جواد | 

حال و هوای من دیگه نای خوندن نداره

دیگه من دارم میرم جای ماندن نداره

خداحافظ عزیزم بر و با عشقت بمون

من ماندم و دل سیاه تو این شهر شلوغ

نمی دونم چطوری تو رو فراموشت کنم

خودم برم تو بی کسی به یادتو گریه کنم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:4 بعد از ظهر  توسط جواد | 

گفتم که نیستی تنهایم اما نه به تنهایی تو

گفتم که هستی عاشقم اما نه مجنون تو

گفتم وقتی می روی نگرانم برای تو

گفتم اگر نیایی گریانم برای تو

گفتم اگر بیایی می مانم به پای تو

گفتم اگر بمانی می خوانم برای تو

گفتم که به یاد بسپارد قلب سخت تو

وقتی که با من است میمیرم برای تو

گفتم اگر می روی برو ای نازنین

چون که دیگر نمی مانم به پای تو

گفتم که این را خوب بدانی

وقتی که رفتی هیچ نگفتم برای تو

+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 1:0 بعد از ظهر  توسط جواد | 

.....بامن از عشق بگو  با من از عشق بگو.....

ای کاش آهنگ محبت بودم و برایت آهنگ عشق را می سرودم

ای کاش قطره اشک بودم از چشمهایت جاری می گشتم ، در لبانت جان می گرفتم

و در آخر گونه هایت جان می دادم ولی افسوس که نه آهنگ هستم و نه اشک...

چشمهای پر مهرت ، ولی هر چه هستم حقیرم و تا آخرین قطره خون دوستت دارم

صدایت می زنم گوش بده قلبم صدایت می زند...

 

 
                                                   شب گرداگردم حصار کشیده است
 
                                         و من به تو نگاه می کنم
 
                                                           از پنجره دلم به ستاره هایت نگاه می کنم
 
                                               چرا که هر ستاره افتابی است
    
                                       من افتاب را باور دارم
 
                                      من دریا را باور دارم
 
                                                        چشم های تو سر چشمه دریاهاست...
+ نوشته شده در  شنبه 30 تیر1386ساعت 12:55 بعد از ظهر  توسط جواد | 

  من پذیرفتم که عشق افسانه است                    این دل درد آشنا دیوانه است

 میروم شاید فراموشت کنم                                              با فراموشی هم آغوشت کنم

می روم از رفتن من شاد باش                                                     از  عذاب  دیدنم  آزاد  باش

گرچه تو تنها تر از ما میروی                                        آرزو دارم ولی عاشق شوی

آرزو  دارم  بفهمی  درد  را                     تلخی برخوردهای سرد را....

                                     

       گاهی اوقات گذشتن ازمعشوق بخاطرعشق نهایت عاشق بودنه                           

+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 تیر1386ساعت 12:19 بعد از ظهر  توسط جواد | 

 

برای دیدن بقیه عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 9:43 قبل از ظهر  توسط جواد | 

عشق ایستادن زیرباران وخیس شدن باهم نیست 

عشق آنست که یکی برای دیگری چترشو

.......اوهیچ وقت نداندکه چراخیس نشد 

اشکم ولی به پای عزیزان چکیده ام               خارم ولی به سایه گل آرمیده ام

ای  سرو پا  بسته به  آزادگی  مناز             آزاده منم که ازهمه عالم بریده ام

 

نمیدانم تاکدامین طلوع خواهم ماند ودرکدامین غروب خواهم رفت

..............اما دوست دارم تالحظه بودن تورادوست بدارم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 9:13 قبل از ظهر  توسط جواد | 

برای دیدن بقیه ی عکسها روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 26 تیر1386ساعت 9:2 قبل از ظهر  توسط جواد | 

نظرات شما فقط توسط نویسنده قرائت می شود.

 

نظریادتون نره...

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 تیر1386ساعت 11:13 قبل از ظهر  توسط جواد | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
من همونم که همیشه غم و غصه اش بی شماره

اونیکه تنهاترینه حتی سایه ام نداره

این منم که خوبی هاشو کسی هرگز نشناخته

کوچه در راه رفاقت همه هستی شو باخته

هر رفیق راهی با من دوسه روزی عاشقم بود

عشق اون باعث درد همه دقایقم بود !!

××××××××××××××××××

گریه در چشمان من طوفان غم دارد
ولی خنده بر لب می زنم
تاکس نداند راز من !!!

××××××××××××××××××

کاش میدانستم چیست آنچه از چشم تو تا عمق وجودم جاریست...

پیوندهای روزانه
آب و هوای اصفهان
ارسال پیام شخصی
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1390
خرداد 1388
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
آذر 1386
تیر 1386
پیوندها
دانشگاه صنعتی اصفهان
دیکشنری
فال حافظ
طالع بيني
یکی یه دونه
عاشقانه
دوباره دل هوای با تو بودن کرده
از آن وقت مال تو بودم
عاشق تنها...
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

< head > < / head >